سه شنبه ، ۸ فروردین ۱۳۹۶
خانه / سرگرمی و تفریحی / قصه “موش شهری و موش روستایی”

قصه “موش شهری و موش روستایی”

قصه "موش شهری و موش روستایی"

قصه “موش شهری و موش روستایی”
زمانی دو موش وجود داشتند. آنها دوست یکدگر بودند. یکی از آنها روستا و دیگری در شهر زندگی می کرد. بعد از چندین سال، موش روستایی موش شهری را دید و گفت: آیا برای دیدن من به خانه من در روستا می آیی؟
موش شهری درخواست او را قبول کرد و به روستا رفت. موش روستایی او را به خانه خود در یک دشت برد.

موش شهری گفت: از این غذا خوشم نیامد و خانه ات هم خوب نیست. چرا در یک سوراخ در دشت زندگی می کنی؟
باید به شهر بیایی و در آنجا زندگی کنی.

آنگاه در یک خانه خوب از سنگ ساخته شده زندگی خواهی کرد و غذای خوبی برای خوردن خواهی داشت بنابراین تو باید به دیدن من به خانه ام در شهر بیایی.

موش روستایی به خانه موش شهری رفت. خانه خیلی خوبی بود. غذای خوبی هم برای هر دو آماده بود. ولی همینکه شروع به خوردن کردند صدای بلندی شنیدند.
موش شهری فریاد زد: فرار کن. گربه دارد می آید! آنها به سرعت دویدند و در سوراخی پنهان شدند.

بعد از مدتی بیرون آمدند. آنگاه موش روستایی گفت: من زندگی در شهر را دوست ندارم. بلکه سوراخم در دشت برای زندگی بهتر است. بهتر است فقیر و خوشبخت بود تا ثروتمند و دائما در ترس.

قصه "گربۀ پیر"

قصه “گربۀ پیر”
پیر زنی گربه ای داشت. گربه خیلی پیر بود. نمی توانست تند بدود و گاز بگیرد.
روزی گربه پیر موشی دید، پرید و موش را گرفت ولی نتوانست گازش بگیرد.
موش از دهانش بیرون آمد و فرار کرد.

چون گربه موش را نکشته بود، پیرزن عصبانی شد و می خواست او را بزند.
ولی گربه گفت: خدمتکار قدیمی ات را نزن. من سالها برای تو کار گرده ام و هنوز هم کار می کنم ولی خیلی پیر شده ام. با پیرها نامهربان نباش. کارهای خوبی را که پیرها در جوانی انجام داده اند، بخاطر بیاور.

همچنین ببینید

طالع بینی پرنده ماه تولد شما

اول فروردین تا 25 فروردین شاهین مقتدر و توانا هستید . معمولا با مهارتی که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *