چهارشنبه ، ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
خانه / سرگرمی و تفریحی / عکس داستان وال کوچولو

عکس داستان وال کوچولو

وال کوچولو (0)

در اعماق اقیانوس آبی، وال کوچکی با مادرش زندگی می کرد.

با اینکه اسمش کوچک بود، جثه بسیار بزرگی نسبت به همه دوستانش داشت.

وال کوچولو (2)

دوستانش علاقه بسیار زیادی داشتند تا در مناطق صخره ای “قایم باشک” بازی کنند.

وال کوچولو (3)

وال کوچولو به علت جثه بزرگش نمی توانست خود را از دید دوستان کوچکش پنهان کند ولی دوستانش به راحتی می توانستند خود را حتی در پشت وال کوچولو پنهان کنند و او نمی توانست پشت سر خود را ببیند.

وال کوچولو (4)

وال کوچولو با خودش می گفت: آه … آه … آه … من نمی تونم اونها رو پیدا کنم.
هر چه بیشتر تلاش می کنم کمتر نتیجه می گیرم.
وال کوچولو از مادرش پرسید: مامان جون اشتباه من کجاست؟
چرا هر وقت که من مخفی می شم آنها سریع من رو پیدا می کنند ولی موقعی که اونها پنهان می شن، حتی اگه کل روز رو هم به دنبالشان بگردم نمی توانم آنها را پیدا کنم.
چرا من اینقدر بزرگم؟
چرا نمی توانم مثل دوستام کوچک باشم؟
مادر وال کوچولو به او جواب داد: ببین عزیزم، تو یک نهنگ هستی و با همه ماهی های دیگر دریا بسیار تفاوت داری. ما بزرگترین حیوان روی کره زمین هستیم، فراموش نکن که وقتی رشد کنی بسیار بزرگتر خواهی شد.
وال کوچولو گفت: خیلی بزرگتر؟ وای نه، من نمی خواهم بزرگتر از این بشم. من از اینکه اینقدر بزرگ هستم خسته شدم.
اما مادرش به او گفت: نه عزیزم تو باید از اینکه جثه بزرگی داری به خودت افتخار کنی.

وال کوچولو (5)

مادر وال کوچولو گفت: عزیزم با دقت به من گوش کن.
ما چیزهایی داریم که باید به آنها افتخار کنیم. اول اینکه ما ماهی نیستیم. ما جزء پستاندارانی هستیم که در آب زندگی می کنیم.
ما مثل بقیه ماهی ها تخم نمی گذاریم. ما مانند یک کودک متولد می شویم نه از درون یک تخم.
بچه نهنگ ها از شیر مادرشان تغذیه می کنند درست مثل کاری که بچه های روی زمین انجام می دهند.
بدن ما پر از مو است همچنین ما طویل ترین حیوان روی کره زمین هستیم.
هیچ حیوانی مثل ما یک فواره بالای سر خود ندارد.
ما هیچ دشمنی نداریم و همه از ما وحشت می کنند.
اما حرف های مادر برای وال کوچولو قابل درک نبود.

وال کوچولو (6)

وال کوچولو شروع به گریه کرد و به مادرش گفت:
ولی مامان حتی اگه همه حرفهایت هم درست باشه، من هنوز هم نمی تونم “قایم باشک” بازی کنم. من نمی خوام بزرگ و متفاوت از دیگران باشم.
مادرش به او گفت: عزیزم هر کسی از آن چیزی که هست و دارد باید خوشحال باشد.

روز بعد وال کوچولو و دوستانش داشتند در مناطق صخره ای “قایم باشک” بازی می کردند.
یکی از ماهی ها از او پرسید؟ تو نمی ترسی از اینجا خیلی دور بشی؟
وال کوچولو گفت؟ خیلی دور؟ نه … نه … من نمی تونم دور بشم.

وال کوچولو (7)

ماهی ها به او گفتند: تو می ترسی؟
وال کوچولو با آرامش گفت: نه نمی ترسم، من دور نمی شم به خاطر اینکه مادرم گفته که از اینجا دور نشو، خطرناکه.
همه دوستانش با خنده گفتند: هه … هه … هه … وال کوچولو به نظر می رسه ترسیده.
بیایید خودمان از اینجا دور شویم و به او نشان دهیم که چقدر شجاع هستیم.

وال کوچولو (8)

وال کوچولو گفت: دوستام کوچکم، همانطور که مادرم گفته، شجاع بودن به معنای خطر کردن نیست. من مطیع مادرم هستم و به حرف های مادرم گوش می کنم.

ماهی ها گفتند: آآآآه، پس تو چه استفاده ای از بزرگ بودنت می کنی؟؟؟

وال کوچولو احساس کرد که خیلی تنهاست. هیچ کسی نبود که با او صحبت کنه، حتی هیچ کسی هم نبود که با او بازی کنه …

وال کوچولو (9)

و اما چند لحظه بعد …

وال کوچولو صداهایی را از داخل آب شنید.

صداها برایش خیلی آشنا بودند.

او به سرعت به سمت صداها حرکت کرد.

بله … دوست های کوچکش بودند که با گریه و ترس داشتند فرار می کردند، انگار که کسی دنبالشون کرده بود.

وال کوچولو (10)

آنها سریع آمدند و در پشت دم وال کوچولو پنهان شدند.

چند لحظه بعد، یک کوسه بزرگی با دهان باز ظاهر شد.

کوسه یه لحظه دید که وال کوچولو در جلویش قرار دارد. تا چشمش به او افتاد دهانش را بست.

وال کوچولو (11)

وال کوچولو یه لحظه عصبانی شد و کوسه بزرگ همانطور که به وال کوچولو نگاه می کرد پا به فرار گذاشت.

وال کوچولو (12)

دوستان وال کوچولو که در پشت دم او پنهان شده بودند، نمی توانستند باور کنند که چطور آن کوسه بد بزرگ از آنجا دور شد.

وال کوچولو (13)

آنها خیلی خوشحال بودند و همینطور از وال کوچولو تشکر می کردند و از او به خاطر اینکه اذیتش کرده بودند عذر خواهی می کردند و نهنگ کوچولو نیز با تواضع آنها را بخشید.
یکی از آن ماهی های کوچک گفت: وال کوچولو خیلی عاقل است، او به ما گفت که به سمت خطر نرویم، بله، شجاع بودن به معنای رفتن به سمت خطر نیست. امروز ما چیز خوبی یاد گرفتیم. ما دیگر نباید برای بازی کردن از اینجا دور شویم. همه آنها با حرف ماهی کوچولو موافق بودند. بله، بله، وال کوچولو دوست خوبی است، با اینکه ما به او طعنه زدیم، او برای کمک به ما آمد بدون اینکه از ما عصبانی باشد.

وال کوچولو گفت: دوستان عزیزم، شما نباید برای بازی کردن به هر جایی بروید. من به شما چیزهایی نشان خواهم داد که تا به حال ندیده اید. من به شما چیزهای جالب تری از شنا به جاهای دور نشان خواهم داد.

او به همراه دوستانش نزدیک به سطح دریا شروع به شنا کردن کرد و سپس از دوستانش خواست تا یکی یکی روی سرش بنشینند. هنگامی که آب را با فشار از حفره بالای سرش به بیرون خارج کرد، آنها به دنیای زیبای بیرون آب پرتاب شدند. آنها آسمان، پرندگان، خورشد، ابرها، کشتی ها و سرزمین های دوردست را دیدند.

وال کوچولو (14)

آنها بسیار لذت می بردند. برای آنها که هرگز چیزی به جز محیط زیر آب را ندیده بودند منظره شگفت انگیزی بود.

آنها به دور وال کوچولو می چرخیدند و با فریاد می گفتند که تو دوست بسیار خوبی هستی و تو را خیلی خیلی دوست داریم.

وال کوچولو از اینکه خیلی بزرگ و متفاوت است و می تواند از دوستانش محافظت کند خیلی خوشحال بود.

وال کوچولو (15)

ترجمه و بازسازی: فاطمه درانی، علی جدیدی / منبع: irpdf.com

همچنین ببینید

طالع بینی پرنده ماه تولد شما

اول فروردین تا 25 فروردین شاهین مقتدر و توانا هستید . معمولا با مهارتی که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *