سه شنبه ، ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶
خانه / سرگرمی و تفریحی / قصه گربه و زنگ

قصه گربه و زنگ

قصه گربه و زنگ (1)

قصه گربه و زنگ

تعداد زیادی موش در خانه ای بودند. مردی که در آن خانه زندگی می کرد، گربه ای داشت. گربه خیلی از موشها را کشته بود. سپس پیرترین موش گفت: تمام موشها باید امشب به سوراخ من بیایند تا فکری به حال گربه کنیم.

تمام موشها آمدند. خیلی از آنها صحبت کردند ولی هیچیک نمی دانستند که باید چه کار کنند.

سرانجام یک موش جوان ایستاد و گفت: ما باید زندگی به گردن گربه بیندازیم.

آنوقت وقتی گربه نزدیک می شود صدای زنگ را می شنویم و فرار می کنیم و پنهان می شویم. به این ترتیب گربه نمی تواند موش دیگری بگیرد.

موش پرسید: چه کسی زنگ را به گردن گربه خواهد انداخت؟

هیچ یک از موشها جوابی ندادند.

موش پیر منتظر شد. ولی باز هم هیچ کس جواب نداد.

سرانجام گفت: گفتن آسان است ولی عمل کردن به آن سخت می باشد.

همچنین ببینید

طالع بینی پرنده ماه تولد شما

اول فروردین تا 25 فروردین شاهین مقتدر و توانا هستید . معمولا با مهارتی که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *