یکشنبه ، ۴ تیر ۱۳۹۶
خانه / سرگرمی و تفریحی / لطیفه های بامزه (۱)

لطیفه های بامزه (۱)

لطیفه های بامزه (۱)

لطیفه: مزاحم تلفنی

پسرک شیرین زبانی که سه سال بیشتر نداشت با شنیدن صدای زنگ تلفن دوید و گوشی تلفن را برداشت و گفت:

– الو – الو

وقتی دید کسی حرف نمی زند. گوشی را قطع کرد و به طرف مادرش آمد و با شیرین زبانی گفت:

بدجنس ها زنگ می زنند و می روند قایم می شوند.

لطیفه: آقای دکتر

مرد: آقای دکتر، من شبها خوابم نمی برد، اما روزها در اداره خوابم می برد.

دکتر: تختخوابت را ببر اداره. میز کارت را هم ببر خانه.

لطیفه: نوشابه گرم

روزی مردی به ساندویچ فروشی رفت و گفت: یک نوشابه لطفا

صاحب مغازه گفت: نوشابه ها گرم است.

مرد گفت: اشکالی ندارد. در نعلبکی میریزم تا خنک شود.

لطیفه: فرزند ۵۰ ساله

از پدری پرسیدند: شما چند فرزند دارید؟

پدر گفت: دقیقاً نمی دانم که یک فرزند ۵۰ ساله دارم یا ۵ فرزند ده ساله.

لطیفه: راه رفتن با دستها

روزی پسری داشت با دستهایش در خیابان را می رفت ناگهان مردی به او رسید و گفت: چرا با دستهایت راه می روی؟

پسر گفت: چون پدرم گفته است پایم را در خیابان نگذارم.

لطیفه: پنجاه

معلم: پنج را با چه جمع کنیم تا پنجاه شود؟

شاگرد: با آه!

لطیفه: سرگرمی

مادر: چرا سرت را جلو بخاری گرفته ای؟

ناهید: چون خانم معلم گفته است: هر وقت بیکار شدی، سرت را با یک چیزی گرم کن!

لطیفه: همکاری

نرگس: تو میدانی همکاری یعنی چه؟

ندا: بله که می دانم! یعنی مثلا من همکاری بکنم غذای تو را بخورم و تو همکاری کنی و مشقهای مرا بنویسی!

لطیفه: کشیدن دندان

معلم به بچه ای که دندانش درد می کرد گفت: برو خانه و بگو مادرت ترا ببرد و دندانت را بکشد. بچه از مدرسه که بیرون آمد و مستقیم به دکان بقالی رفت و گفت: حسین آقا! شما که ترازو دارید لطفا دندان مرا بکشید.

لطیفه: مرض فراموشی

شخصی به پزشک مراجعه کرد و گفت: آقای دکتر مدتی است که به مرض فراموشی دچار شده ام. پزشک گفت: بگویید ببینم از کی به این بیماری مبتلا شده اید؟

(خودتان می توانید حدس بزنید سوال دکتر تا چه حد بیجا بوده است!

همچنین ببینید

طالع بینی پرنده ماه تولد شما

اول فروردین تا 25 فروردین شاهین مقتدر و توانا هستید . معمولا با مهارتی که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *