سه شنبه ، ۴ مهر ۱۳۹۶
خانه / سرگرمی و تفریحی / لطیفه های بامزه (۲)

لطیفه های بامزه (۲)

لطیفه های بامزه (۲)

لطیفه: این چه سوراخ بینی است؟

دیدند: مردی انگشت وسطای را تا آخرین بند در سوراخ بینی اش کرده و همانطور نگاه داشته! تعجب کردند که این چه سوراخ بینی است؟ که دو بند انگشت به راحتی در آن رفته! پس از چند دقیقه که آنمرد دست خود را از مقابل صورت برداشت دیدند که انگشت وسطای آن شخص ناقص است و فقط یک بند دارد!

لطیفه: آقازاده! چه شغلی دارند؟

مادری برای پسرش به خواستگاری رفت. والدین عروس پرسیدند آقازاده، چه شغلی دارند. مادر داماد گفت: پهلوی دست دائیش کار می کند. گفتند: چه شغلی؟ مادر گفت: اوائل در کشتی کار می کردند. آقامون دید ممکنه کشتی سوراخ بشه و پسر و برادرم غرق بشن اونارو از کشتی در آورد و به هواپیمایی رفتند. مدتی هم آنجا کار کردند. دیدند امکان دارد هواپیما عیبی پیدا کند و هر دوشون از بین برن! از اونجا هم در آمدند! پرسیدند: خوب: حالا چه می کنند؟
مادر – حالا صبح که میشه آقا دائی برای هواخواری دو سه ساعتی در خیابانها قدم می زنند؟ خوب که خسته شدند به خانه برمیگردند. پرسیدند: آقا پسر چی؟
مادر: گفتم که پهلوی آقا دائیش کار می کند!

لطیفه: نجار و سیرک

نجاری برای نصب کردن چوب بستها در سیرکی کار می کرد.
در وسط کار، مدیر سیرک ناگهان دید اوستای نجار چند معلق زد و از آن بالا به روی تور افتاد مدیر سیرک با خودش گفت عجب بند باز متهور و بیباکی! وقتی نجار بلند شد مدیر سیرک به او گفت. اوستا: شما با این استعدادی که دارید از بندبازی می توانید خیلی بیشتر از نجاری درآمد داشته باشید. بیائید با ما همکاری کنید. نجار گفت آقای مدیر، اشتباه نکنید من از بندبازی چیزی سرم نمیشه. اشتباهی چکش را به جای بدی زدم! سرم گیج خورد و از آن بالا افتادم.

لطیفه: طلبکار و بدهکار

طلبکاری به در خانه بدهکار می رود و سراغ او را می گیرد.
نوکر بدهکار می گوید.
آقا: از منزل بیرون رفته اند! طلبکار می پرسد. آقا نگفتند: چه وقت به خانه بر می گردند؟ نوکر می گوید: خیر. وقتی آمدند می پرسم دفعه ی دیگر که آمدید به شما می گویم.

لطیفه: باندازه پولم سرم را کوتاه کن

مردی با عجله وارد آرایشگاه شد. از سلمانی پرسید موهای سرم که خیلی بلند شده چقدر می گیرید که کوتاه کنید. سلمانی گفت: دو هزار ریال می دهند. بعضی هم بیشتر! شما هر قدر میلتان هست مرحمت کنید!
مشتری کمی فکر کرد و گفت: اوستا من پانصد ریال بیشتر همراهم نیست فعلاً به اندازه همین مبلغ پانصد ریال موهای سرم را کوتاه کنید!

لطیفه: دیوار قبرستان

نیکوکاران شهری برای کشیدن دیوار بدور گورستان اعانه جمع می کردند. ظریفی گفت: گورستان نیازی به دیوار ندارد چه آنان که در اینجا خوابیده اند نمی توانند از این مکان خارج شوند و آنهایی هم که خارج گورستانند. هیچوقت میل ندارند که به اینجا بیایند! پس در این صورت دیوار کشیدن چه ضرورت دارد؟

لطیفه: پزشک وظیفه شناس

پزشکی میل نداشت هیچگاه پرستاران حال بیماران را با یأس و ناامیدی به وی گزارش دهند. یک روز از یکی از پرستاران حال بیماری را پرسید. پرستار گفت: حالش خیلی خرابست و زیاد درد می کشد.
دکتر گفت چند مرتبه بشما بگویم که اینگونه حال بیمار را گزارش ندهید! این طور گزارش دادن اشتباهست باید بگوئید بیمار خیال می کند که درد می کشد و در رنج است. فردای آنروز پزشک به بالای سر همان بیمار رفت و حال او را از پرستارش پرسید: پرستار در پاسخ گفت: او دیگر حرکتی نمی کند و خیال می کند که مرده است!

لطیفه: اسرار صنعت

دزدی صندوق آهنی تجارتخانه ای را که خیلی محکم و مرموز بود با آلتی باز کرد و موجودی آنرا به سرقت برد.
پس از دستگیری در موقع محاکمه قاضی از او پرسید: خوب بگو ببینم. صندوق به این محکمی را چگونه؟ توانستی باز کنی!
دزد با خونسردی گفت: آقای قاضی. اولاً شما به این آسانیها یاد نمی گیرید ثانیاً من میل ندارم و نمی خواهم اسرار صنعت و هنر خودم را بدیگری یاد بدهم! ثالثاً اگر لازم شد و خواستید خودم را شریک کنید تا هر صندوقی را که مایل بودید برایتان باز کنم.

لطیفه: صرفه جویی اسکاتلندی

پسر ماک تاویش از مدرسه برگشت و ذوق کنان نزد پدرش رفت و گفت: پدر جان امروز باید از من خیلی راضی باشید. چون سوار اتوبوس نشدم و دنبال اتوبوس دویدم و به اندازه پول بلیط اتوبوس بشما منفعت رساندم.
پدرش با عصبانیت و اوقات تلخی به او گفت: احمق! تو که اینکار را بلد بودی چرا؟ دنبال یک تاکسی ندویدی؟ که خیلی بیشتر از پول اتوبوس صرفه جویی کرده باشیم؟

لطیفه: عذر طبیب

فردی که پس از چند روز عمل کردن بدستور طبیب مریضش فوت کرده بود نزد دکتر رفت و بعنوان شکایت گفت: آقای دکتر: سرکار گفتید اگر خانم بنده معالجات شما را تعقیب کند شفا خواهد یافت و حال آنکه دو روز پیش فوت کرد! دکتر پرسید: چه مدت خانم شما به دستورات من عمل کرد؟ مرد گفت: پانزده روز! دکتر گفت: بسیار خوب! تقصیر از خود او بوده زیرا من گفته بودم دنباله معالجات را تا یک ماه رها نکند!

همچنین ببینید

طالع بینی پرنده ماه تولد شما

اول فروردین تا 25 فروردین شاهین مقتدر و توانا هستید . معمولا با مهارتی که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *